مرتضى راوندى

225

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و گرگان را ، در جريان جنگ ، از كف داد و در نتيجه مدت هجده سال براى كمك به فخر الدوله از حكومت موروثى محروم ماند . در خلال اين احوال ، عضد الدوله و مؤيد الدوله مردند و صاحب بن عباد ، فخر الدوله را به رى فراخواند تا به جاى برادر نشيند . چون كار فخر الدوله بالا گرفت به جاى آنكه به تلافى فداكاريهاى قابوس وى را بار ديگر به حكومت گرگان گسيل دارد ، ديگرى را به جاى او فرستاد . پس از مرگ صاحب بن عباد و فخر الدوله قابوس از ضعف حكومت بازماندگان فخر الدوله و هرج و مرجى كه در دستگاه سامانيان پديد آمده بود ، استفاده كرد و به كمك ياران طبرى و ديلمى خود ، بار ديگر به تسخير گرگان توفيق يافت و پس از چندى به قلمرو حكومت خود افزود . سياست شمس المعالى قابوس با اينكه قابوس را خطى خوش بود و به علم و هنر دلبستگى داشت ، رفتار او با امرا و لشكريان مقرون به عدل و انصاف نبود ، با اندك خطايى مردم را مىكشت . ناچار سران سپاه عليه او اجتماع كردند و به منوچهر ، فرزند او پيشنهاد نمودند كه يا با آنان همكارى كند و به سلطنت و فرمانروايى برسد يا آمادهء مرگ باشد . منوچهر خواه و ناخواه با ايشان همداستان شد و ظاهرا در بسطام به محضر پدر شتافت و آمادگى خود را براى جنگ با مخالفان اعلام كرد ولى پدر به اين كار رضايت نداد و گفت سلطنت حق توست . آنگاه مقرر شد كه قابوس در قلعهء جناشك به عبادت پردازد . در ضمن انتقال به قلعه ، قابوس از يكى از امرا ، كه در ملازمت او بود ، پرسيد : سبب خروج شما چه بود ، جواب داد كه چون تو در قتل مردم افراط مىنمودى من و پنج كس ديگر اتفاق نموده ترا از درجهء سلطنت افكنديم . قابوس گفت ، اين سخن غلط است بلكه اين بليهء به واسطهء قلّت خون ريختن پيش آمده زيرا اگر ترا و آن پنج كس ديگر را مىكشتم بدين روز گرفتار نمىگشتم . و چون شمس المعالى در حصار جناشك قرار گرفت هم در آن ايام امرا از بيم انتقام چند كس فرستادند تا او را شربت شهادت چشانيدند . « 82 » « پس از قتل قابوس ، پسرش ، فلك المعالى منوچهر به حكومت رسيد ( 403 - 423 ه . ) پس از مرگ او مدعيانى چند به پا خاستند كه از شرح زدوخورد و تلاشهاى آنان در راه كسب قدرت صرفنظر مىكنيم . از ميان شاهزادگان زيارى كسى كه از بركت علم و دانش و قلم شيواى خود نام و نشان و شهرت فراوان كسب كرده امير عنصر المعالى كيكاوس است كه كتاب پرارج و پر مطلب قابوسنامه را در سال 475 به رشتهء تحرير كشيده و به عنوان اندرزنامه به فرزند خود ، گيلانشاه ، تسليم كرده است . » « 83 » سامانيان پس از حكومت طاهريان و صفاريان ، دولت سامانى سومين دولت بالنسبه مقتدرى است كه در

--> ( 82 ) . غياث الدين محمد شيرازى ، حبيب السير ، ج 2 ، ص 442 ؛ و روضة الصفا ، پيشين ، ج 4 ، ص 82 . ( 83 ) . تاريخ مفصل ايران ، پيشين ، ص 140 به بعد ( به اختصار ) .